به من برگردون اون روزو که با تو زندگی خوب بود

به شوق دیدنت هردم تو دل بدجوری آشوب بود

به من برگردون اون روزو شبو از بین ما بردار

یه کاری کن که برگرده گذشته های بی تکرار

که من جا مونده ام انگار تو اون روزا و لحظه ها

با این من آشنا نیستم من انگار مرده ام سالها

منو برگردون از گریه به خنده های بی وقفه

وجودم یخ زده از غم غمت طوفانی از برفه

به من برگردون احساسی که آرومم کنه بازم

وگرنه من بدون تو با دلتنگی نمیسازم

میام پیش تو که رفتی حالا که سرد و غمگینم

تو هم برگردون آغوشت که من محتاج تسکینم

به من برگردون حسی که گرفتی از دلم ناگه

دارم شک میکنم حتی ما باهم بوده ایم یا نه

یه کاری کن منه مرده دوباره زنده شم در تو

عزیزم کار سختی نیست فقط یک لحظه پیدا شو

             فقط یک لحظه پیدا شو



تاريخ : ۹۰/۰۲/۱۷ | 17 | نویسنده : arghavan

تا ابد تا اون ستاره ياد تو گرمي مياره

دل من تنگ تو ميشه چشم من تا صبح بيداره

ياد تو تو خاطر من پر روياهاي نابه

قلب من تا آخرعمر واسه تو خيلي بي تابه

گرچه اجباريه رفتن گرچه اجباره نديدن

اما تا ابد ميدونم ديگه نيست بال پريدن

آخرين حرف و كلامم جدايي از دوتا چشمات

خداحافظي از اسمت اما موندن توي قلبت



تاريخ : ۹۰/۰۲/۱۷ | 16 | نویسنده : arghavan
در اين چهار ستون مجازي تمرين مي كنيم راه رفتن و قدم زدن را

كه مدت هاست از ياد برده ايم 

هرچند هر روز به حكم تكرار روزمرگي راه رفته ايم



تاريخ : ۹۰/۰۹/۲۳ | 19 | نویسنده : arghavan

امیدوارم همگی از این داستان درس عبرت بگیرید به خصوص آقایونی که..........



ادامه مطلب
تاريخ : ۹۰/۰۸/۱۸ | 18 | نویسنده : arghavan

چه شب ها تا سحر نام تو را از دل صدا كردم   دلم را با جنون بي كسي ها آشنا كردم

نفهميدم چه رنگي دارد اين شب هاي شيدايي   كه قلبم را فقط با خاطراتت مبتلا كردم

چه حسي بود در قلبم شبيه كوچه ي برفي   به راه كوچه ي برفي تورا از خود جدا كردم

نفهميدم كه ميميرم نباشي مثل پروانه     تو را من در ته اين كوچه ي برفي رها كردم

چه شب ها تا سحر با قاصدك در خلوتي بي رنگ    نشستم مو به موي خاطراتت را سوا كردم

به پاي قاصدك بستم  صبوري را شبيه گل       نوشتم روي گلبرگش كه من بي تو چه ها كردم



تاريخ : ۹۰/۰۸/۱۷ | 17 | نویسنده : arghavan
رفتم و در پيچ و تاب جاده نا پيدا شدم

كاش ميشد تا بگويم بي جهت رسوا شدم

باهمه رنج وغم وافسوس و درد واشك و آه

ديگر آن من   من نبودم آه چه بي پروا شدم

روشني بخش نگاهم شمع فانوس تو بود

آن هم از كف رفت ومن چون ظلمت شب ها شدم

درميان جمع ياران بودم و ليك اي دريغ

زير باران غمت بي همدم و تنها شدم



تاريخ : ۹۰/۰۸/۱۷ | 17 | نویسنده : arghavan
تاريخ : ۹۰/۰۸/۱۷ | 11 | نویسنده : arghavan


 خسته ام از خستگی و سادگی.......



ادامه مطلب
تاريخ : ۹۰/۰۸/۱۵ | 17 | نویسنده : arghavan
درحضور ديگران ميگويم كه تو محبوب من نيستي ودر ژرفاي وجودم ميدانم چه دروغي گفته ام

ميگويم ميان ما چيزي نبوده است تنها براي اينكه از دردسر به دور باشيم   

شايعات عشق رابا آن شيريني تكذيب ميكنم   وتاريخ زيباي خود را ويران ميكنم

احمقانه اعلام بي گناهي ميكنم   نيازم را ميكشم  مبدل  به كانفسي ميشوم

عطرت را ميكشم  و از بهشت  چشمان تو مي گريزم  

و آخر هم نقش دلتنگي را باز ميكنم



تاريخ : ۹۰/۰۸/۱۴ | 18 | نویسنده : arghavan
ميدوني برات ميميرم بخدا   ميدوني بي تو اسيرم  بخدا

آرزومه توي اين شباي سرد     بيام دستاتو بگيرم بخدا

اي تو كه خوني تو رگهاي تنم     اي فروغ لحظه هاي بودنم

ميدوني دوست دارم اما ميري    تا من از زمونه هم دل بكنم



تاريخ : ۹۰/۰۸/۱۲ | 22 | نویسنده : arghavan
مادربزرگ
گم كرده ام در هياهوي شهر
آن نظر بند سبز را
كه در كودكي بسته بودي به بازوي من
در اولين حمله ناگهاني تاتار عشق
خمره دلم
بر ايوان سنگ و سنگ شكست
دستم به دست دوست ماند
پايم به پاي راه رفت
من چشم خورده ام
من چشم خورده ام
من تكه تكه از دست رفته ام



تاريخ : ۹۰/۰۸/۱۱ | 16 | نویسنده : arghavan
http://www.hamzabani.ir/attachments/article/8726/Ebtehaj_2_1.jpg


تاريخ : ۹۰/۰۸/۱۰ | 18 | نویسنده : arghavan
بال من مال تو فرصت پروازمن پیشکش خنده ی خوشحال تو میپری شاده شاد میشوی غرق نفس های باد  میرود از خاطرت یادمنوغصه ی بی بالیم من ولی یاد تومیفتم و خوشحالیت غصه فراموش دلم میشود وقت تماشای سبک بالیت



تاريخ : ۹۰/۰۸/۱۰ | 18 | نویسنده : arghavan
در اینجا کویر است و تنهایئم      به همراهت ای آنکه می پایئم

 سرابست و لب هایم از تشنگی   نمی خندد از آب رویایئم

گریزانم از دیو شب های خاک    که قهقهه کنان گوید اینجایئم

تو را خواستم تا بمیرانیم     ولی هردم از خاک می زایئم

دل از عشق معشوق ماتم گرفت   نمی خوابد امشب ز لالایئ ام

بیا با خود این خسته را هم ببر    که هرجا تو هستی من آنجایئم



تاريخ : ۹۰/۰۷/۱۹ | 19 | نویسنده : arghavan
دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم  از چه با    دشمن جانم شده ام دوست ندانم غم این است که چون ماه تو انگشت نمایی  ورنه غم نیست که در عشق تو رسوای جهانم                 


تاريخ : ۹۰/۰۶/۱۹ | 17 | نویسنده : arghavan
  • دانلود کتاب
  • ریه